سلام
فکر ميکنم 2 رو ز براي فکر کردن کافي بود !
تمام اعمال و رفتار رو يه مرور کردن و نگاهي به پيش زمينه انداختن .
شايد آدم تا مجبور نشه يه همچين کار عميقي رو نکنه ! يعني نشينه و رک و پوست کنده به تاريخ زندگيش نگاه کنه . شايد هم قبلاً کمي خفيف تر اينکار رو کرده باشه .
به هرحال من نشستم و يه کمي عميق تر نگاه کردم . کارهام رو رديف کردم و سره رو از ناسره سوا کردم ، اونوقت تونستم اشتباهاتم رو ببينم . بعضي هاش واقعاً کار اشتباهي است و بعضيهاش بستگي به طرف مقابلت داره . يعني اگه اينکار رو برا کسي ديگه انجام بدي شايد خيلي خوشحال هم بشه .
زياد طفره رفتم
مهمترين اشتباهي که کرده بودم عدم درس گرفتن از تجربيات قبلي بود ؛ به زبون واضحتر از يه سوراخ دو بار گزيده شدن ، يعني ايتکه آدم قبلاً يه اشتباهي بکنه و بعد دو.باره تکرارش کنه .
خوب شايد اين تنها اشتباهي باشه که زياد مرتکب شدم .
بعضي ديگه اش رو شايد بعداً ميگم
Saturday، October 26، 2002
Monday، October 21، 2002
سلام به همه اونايي كه ميان تو اين صفحه
نميدونم
يعني اينكه واقعاً نميدونم
چرا بايد در موردم اينجوري فكر بشه . مگه چيكار كردم ؟
شايد در گذشته ها اشتباهي كرده باشم ولي هيچ وقت براي خنده و لذت بردن كسي رو اذيت نكردم . اينرو مطمئنم . حالا اگه كسي همچين فكري كنه يا در اشباهه يا ميخواد تلافي اشتباهاتم رو بكنه .
آيا شما از اذيت كردن ديگران لذت ميبريد؟
آيا نارحتي ديگران براي شما تفريحه ؟
آيا دوست داريد ديگران به شما به عنوان يه فرد مزاحم نگاه كنند ؟
آيا ...
مطمئنم كه جوابتون منفيه !
آيا اين قانون فقط در مورد شما صدق ميكنه و بقيه مستثني هستند ؟
دوست ندارم بيشتر از اين توضيح بدم و يا شايد بعث خردشدن اعصابتون بشم !
فقط دوست دارم واقع بين باشي !
دور از هرگونه پيش داوري و يا مشاهده از پشت عينك بدبيني .
به اميد روزاي صورتي !
نميدونم
يعني اينكه واقعاً نميدونم
چرا بايد در موردم اينجوري فكر بشه . مگه چيكار كردم ؟
شايد در گذشته ها اشتباهي كرده باشم ولي هيچ وقت براي خنده و لذت بردن كسي رو اذيت نكردم . اينرو مطمئنم . حالا اگه كسي همچين فكري كنه يا در اشباهه يا ميخواد تلافي اشتباهاتم رو بكنه .
آيا شما از اذيت كردن ديگران لذت ميبريد؟
آيا نارحتي ديگران براي شما تفريحه ؟
آيا دوست داريد ديگران به شما به عنوان يه فرد مزاحم نگاه كنند ؟
آيا ...
مطمئنم كه جوابتون منفيه !
آيا اين قانون فقط در مورد شما صدق ميكنه و بقيه مستثني هستند ؟
دوست ندارم بيشتر از اين توضيح بدم و يا شايد بعث خردشدن اعصابتون بشم !
فقط دوست دارم واقع بين باشي !
دور از هرگونه پيش داوري و يا مشاهده از پشت عينك بدبيني .
به اميد روزاي صورتي !
Saturday، October 19، 2002
سلام به روزهاي باروني
دلم برا بارون تنگ شده برا بوش و طراوتش .برا تازگيش برا نمناكيش . برا قدم زدن زيرش و كلي كيف كردناي ديگه .
نميدونم شما هم از بارون خوشتون مياد يا نه ؟ آيا باهاش كيف ميكنيد يا نه ؟ ولي حتماً احساس خوبي بهتون دست ميده . پس دعا كنيد تا شايد چشممون به جمال ابراي باروني روشن بشه . دعا كنيد تا شانه هامون با قطره هاي بارون خيس بشه .
خوب اين هم از دلتنگي ما . البته دل من تنگ چيزاي ديگه هم هست .
در خانه اگر كس هست ....يك حرف بس است (منظورم اينه كه اين فقط اشارهاي بود براي اون كسي كه خودش بهتر از من ميفهمه )
نميدونم اين دلتنگي ديگه از چه نوعشه ! يعني چرا دل آدم برا يه چيزي تنگ ميشه و برا يه چيز ديگه اصلاً تره هم خرد نميكنه ؟!! شايد اين دلبستگيها روزگار دل رو به اينجا ميرسونه ! شايد احساس تنهايي ها! شايد ...
به هر حال
شما اگه دلتون تنگ بشه چيكار ميكنيد ؟
دلم برا بارون تنگ شده برا بوش و طراوتش .برا تازگيش برا نمناكيش . برا قدم زدن زيرش و كلي كيف كردناي ديگه .
نميدونم شما هم از بارون خوشتون مياد يا نه ؟ آيا باهاش كيف ميكنيد يا نه ؟ ولي حتماً احساس خوبي بهتون دست ميده . پس دعا كنيد تا شايد چشممون به جمال ابراي باروني روشن بشه . دعا كنيد تا شانه هامون با قطره هاي بارون خيس بشه .
خوب اين هم از دلتنگي ما . البته دل من تنگ چيزاي ديگه هم هست .
در خانه اگر كس هست ....يك حرف بس است (منظورم اينه كه اين فقط اشارهاي بود براي اون كسي كه خودش بهتر از من ميفهمه )
نميدونم اين دلتنگي ديگه از چه نوعشه ! يعني چرا دل آدم برا يه چيزي تنگ ميشه و برا يه چيز ديگه اصلاً تره هم خرد نميكنه ؟!! شايد اين دلبستگيها روزگار دل رو به اينجا ميرسونه ! شايد احساس تنهايي ها! شايد ...
به هر حال
شما اگه دلتون تنگ بشه چيكار ميكنيد ؟
Saturday، October 12، 2002
سلام
بعضيا تو اين نظراتشون فكر كردن من خدايي نكرده خل و چل شدم و دارم با خودم حرف ميزنم !
خوب حق هم دارن هيچكي ديگه انگار تو ارن خونه پيداش نيست ! اون بنده خدا ها هم فكر كردن من تناهم و از تنهايي زده به سرم . نه عزيزان من در اينجا همراهي داشتم كه در اين وبلاگ مينوشت ولي حالا چندين روز هست كه ديگه دست به كيبرد ! نميبره و حسابي رفته تو ترك !
اگه شما ميبينيد كه من گلايه ميكنم ؛ خواهش ميكنم و ... همه دارم با اون رفيق صحبت مبكنم هموني كه اسمش تو اينجا طبيب بود .
خوب بگذريم . آدم وقتي ميبينه ديگران اومدن و نوشته ها يا حتي فقط اين صفحه رو ديدن چقدر احساس خوشحالي ميكنه ؛ حس دوست يابي ! اون هم از نوع نامرعي ! آره اين دوستيا فقط از طريق اين نوشته ها ايجاد ميشه و شايد از همين طريق هم ادامه پيدا كند .
به هر حال با هزار زحمت تونستم چندخطي بنويسم . قبول كنيد
بعضيا تو اين نظراتشون فكر كردن من خدايي نكرده خل و چل شدم و دارم با خودم حرف ميزنم !
خوب حق هم دارن هيچكي ديگه انگار تو ارن خونه پيداش نيست ! اون بنده خدا ها هم فكر كردن من تناهم و از تنهايي زده به سرم . نه عزيزان من در اينجا همراهي داشتم كه در اين وبلاگ مينوشت ولي حالا چندين روز هست كه ديگه دست به كيبرد ! نميبره و حسابي رفته تو ترك !
اگه شما ميبينيد كه من گلايه ميكنم ؛ خواهش ميكنم و ... همه دارم با اون رفيق صحبت مبكنم هموني كه اسمش تو اينجا طبيب بود .
خوب بگذريم . آدم وقتي ميبينه ديگران اومدن و نوشته ها يا حتي فقط اين صفحه رو ديدن چقدر احساس خوشحالي ميكنه ؛ حس دوست يابي ! اون هم از نوع نامرعي ! آره اين دوستيا فقط از طريق اين نوشته ها ايجاد ميشه و شايد از همين طريق هم ادامه پيدا كند .
به هر حال با هزار زحمت تونستم چندخطي بنويسم . قبول كنيد
Tuesday، October 01، 2002
سلام
شايد به ننوشتنت و نديدن نوشته هاي جديد در اين تارنگاشت عادت كرده باشم ! ولي باز هم نميدونم چرا يه حس غريبي من رو به اين صفحه هدايت ميكنه !
يعني ناخودآگاه صبح كه كامپيوتر رو روشن ميكنم شايد اولين صفحه اي كه ميبينم همينجاست !
ولي وقتي دوباره چشمم به آخرين نوشته خودم ميفته ناراحت ميشم ! چرا كه شايد به نوشته هات عادت كرده بودم ! ولي چه كنم كه وقتي يه تصميم ميگيري خيلي سخت ازش برميگردي ! ولي باور كن اين يكي زياد درست نبود و نيست ! دوباره بنويس و با نوشته هات حرفاي پنهانت رو بگو !
به اميدي دوباره ميام كه از نوشته ات خوشحال بشم !
شايد به ننوشتنت و نديدن نوشته هاي جديد در اين تارنگاشت عادت كرده باشم ! ولي باز هم نميدونم چرا يه حس غريبي من رو به اين صفحه هدايت ميكنه !
يعني ناخودآگاه صبح كه كامپيوتر رو روشن ميكنم شايد اولين صفحه اي كه ميبينم همينجاست !
ولي وقتي دوباره چشمم به آخرين نوشته خودم ميفته ناراحت ميشم ! چرا كه شايد به نوشته هات عادت كرده بودم ! ولي چه كنم كه وقتي يه تصميم ميگيري خيلي سخت ازش برميگردي ! ولي باور كن اين يكي زياد درست نبود و نيست ! دوباره بنويس و با نوشته هات حرفاي پنهانت رو بگو !
به اميدي دوباره ميام كه از نوشته ات خوشحال بشم !
اشتراک در:
پیامها (Atom)