Thursday، September 26، 2002

سلام دوباره
اومدم ببينم چيزي نوشتي يانه ؟ ديدم نه ، هنوز اعتصاب ادامه داره !
نميدونم چرا اين حرفت منرو رها نميكنه ؟ دوست درام بشيني درست و حسابي دلايلت رو بگي و اگه اشتباهي تو كاراي من بوده دوستانه بگي
هرچند ميدونم اين خواهشم هم مثل بقيه بايگاني ميشه .
ميبينمت

Wednesday، September 25، 2002

سلام
نميخواستم چيزي بنويسم ولي دلم راضي نشد .
راستش بعضي حرفات تا مغز استخون رو آتيش ميزنه ( حتماً الان داري ميخندي )
ولي به هرحال خواستم بنويسم و بگم
نه عزيز ، در اشتباهي ، اون هم سخت
من چرا بايد همچين فکري کنم ؟ چرا بخوام انکار کنم ؟ اينکه نه سودش نه ضررش ، به نفع من نيست ! اصلاً شما دراون حد واندازه اي نيستي که بشه همچين فکري در موردتون کرد !
حالا چرا همچين فکري به ذهنت رسيده نميدونم ؟!!
اميدوارم جواب قانع کننده اي داشته باشي

Monday، September 23، 2002

السلام علیک یا زینب یا ام المصائب
مقارن شدن این رحلت و سالروز شروع جنگ تحمیلی من رو یاد این جمله معروف از دکتر شریعتی انداخت :
آنها که رفتند کاری حسینی کردند
آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند
والا یزیدیند .

*******************************************
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود .
سالروز ارتحال خانم زینب کبری (سلام الله علیها ) بر محبان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت تسلیت باد

Wednesday، September 18، 2002

codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,0,0"
WIDTH="550" HEIGHT="400" id="http://ourmind.netfirms.com/flash/imam ali" ALIGN="">
TYPE="application/x-shockwave-flash" PLUGINSPAGE="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer">

Tuesday، September 17، 2002

پس ازمدتها سلام وعرض ا دب
نميدونم چرا به نوعي ازاين صفحه دلخوري پيدا كردم اما چون ديگه به حد انفجار رسيدم دلم ميخواد چند كلمه اي بنويسم شايد كمي راحت بشم
اما ازكجا شروع كنم نميدونم به طبيعت پناه بردم شايد يه كمي بهتر بشه حالم اما فرقي نكرد به دريا رفتم وبه آب زدم اما بازهم نشد با وجودي كه ازكوه رفتن خوشم نمي اومد اما به توصيه يكي از دوستان به كوه هم پناه بردم اما 0000 دريغ وصد افسوس كه باز فرقي نكرد
روح خسته ام نمي دونم كي وچه زماني ازاين حالت خستگي بيرون مياد خيلي ازخدا كمك گرفتم التماس كردم كه كمكم كنه اما000 ميدونم كه داره منو امتحان ميكنه و بايد چون كوه استوار باشم وچون دريا بيكران اما دريا دوست داشتم ماهي بود و ازدريا جدا نمي شدم
بعضي اوقات روح سركش وعصيانگر ميشه و انسان رو اذيت ميكنه وگاهي روح خسته و كم گنجايش ميشه وانسان رو بامشگل روبرو ميكنه
در دلم آشوبي به پا شده كه نگو آخه چيكار بايد كنم نميدونم توي مرحله اي قرار گرفتيد كه پيرامون يه موضوع خيلي چيزها ميدوني ولي نمي توني به زبان بياري چه دردناكه و چقدر سخته
تازه اگه بخواي يه كمي هم توضيح بدي فرد به بيراهه كشيده ميشه وآدم ترجيح ميده همون يه كم توضيح رو هم نده
احساس ميكنم يه كمي دارم سبك ميشم
آره
هميشه از روحيه خودم راضي بودم ولي نشد كه هم چنان باقي بماند
باز طاقت ميارم ميدونم كه ميتونم مقاومت كنم چون همين روحيه مقاومت پذير هست كه تونسته كاري انجام دهد كارانه
سلام
اين دلم خيلي گرفته ! نميتونم ميشه اينجا درد دل كنم يا نه ؟
ميشه به اين سكوت اعتماد كرد يا نه ؟
ميشه ...
تا حالا فكر ميكردم ميتونم با كمتر بيان كردن احساسات هم ميشه رابطه‌اي عميق درست كرد ! يعني اگه طرف مقابلم رو فردي زرنگ و تيز ميدونستم سعي نميكردم خيلي واضح سخن بگم !
به چند دليل :
1- وقتي ميشه با كمتر حرف زدن منظور رو رسوند ،‌چه نيازي به پر حرفيه !؟
2- بعضي وقتا هم خجالت و رو دربايستي .
3- بعضي وقتا هم ميخواستم ببينم طرف چقدر گيراييش قويه .

نميدونم درست بوده يا نه ! ولي مطمئناً بهترين راه نبوده !
يعني بعضي وقتا به خاطر همين ايماگويي دچار دردسر هم شدم ! ولي چيكار كنم راستش از پرحرفي بدم مياد .
دلم ميخواست فقط با چشام حرف ميزدم . آخ كه چقدر راحت بود . چون به احتمال خيلي زياد هيچوقت دروغ نميشد و كسي هم اشتباه برداشت نميكرد !
آدم از بعضيا اصلاً انتظار بعضي حرفا رو نداره ! ولي در كمال ناباوري وقتي ميشنوه چه عكس العملي ميتونه نشون بده ؟
شايد يه عكس العمل تند و نسنجيده ، كار رو بدتر كنه ! شايد بهتر بشه كمي رو عكس العمل فكر كني ! شايد هم هيچ كار نكني و از كنارش گذر كني !
به هرحال بايد ديد كه كدومش بهترين تأثير رو داره .
××××××
باز هم حرف دارم ولي فعلاً حوصله نوشتن ندارم .
خوش باشيد .

Monday، September 16، 2002

سلام
به اميد روزهاي بهتر !
منكه براي روزهاي بهتر تلاش ميكنم . يعني آرزو ميكنم كارهايي كه ميكنم نتيجه‌اي خوب و مثبت داشته باشه . يا حداقل به نتيجه‌اي غيرقابل تحمل منجر نشه .
براي بهتر شدن اين وضعيت از دوستانم ياري ميگيرم ، اگه ياري كردن خوشحال ميشم و دستشون رو ميفشارم ، اگه ياري نكردن هم حتماً يا مشكل داشتن يا چيزي به ذهنشون نرسيده !
به هرحال ما محكوم هستيم به تلاش !
براي فردايي بهتر !
مطمئناَ با ياري همديگر فردايي قشنگتر و دلچسبتر خواهيم داشت .

Saturday، September 14، 2002

امروز به اين آدرس رفتم يه صفحه كه حاوي يك قطعه موسيقي زيبا و پرمعني از عليرضا عصار هست ، فقط مطلبي كه براي من مبهم موند اين بود كه چرا از عكس يك سري افراد از يك جناح خاص استفاده شده و گويا جناح‌هاي ديگر افرادي پاك و منزه هستند ! در اونور كوچه افرادي هستند كه عكسشون خيلي زيباتر و دلنشينتر براي اين موسقي است !
شايد اصلاحش كنند .

Wednesday، September 11، 2002

يه مطلب جالب كه ميخوام يادگاري بمونه كه اگه امروز كه بيستم شهريور و يازدهم سپتامبر هست به سايت ياهو بريد ميبينيد كه رنگ سايت تماماً غمزده و خاكستري است .
خيلي جالب بود براي كشوريكه همش دنبال شادي هست چنين عزاداريي !
كس نيست كه گويد به من اي بيهوده گفتار
اي زشت به گفتار وبه كرداروبه رفتار
اين پيشه كدام است كه درپيش گرفتي
برديده دل نشته ودرپاي خد خار
گشتي ادب اموز وبدين گونه سيه روز
گشتي سخن آراء وبدين گونه شدي خوار
چندان كه تورا كاست هنر بيش فزوديش
اي برهمه خواري هنرمند سزاوار
مقدار هنر را بفزوديش
اوبيش زمقدور ترا كاست زمقدار
ازقد چه كشيدي كه براديش چنين خم
وزديده چه ديدي كه بكرديش چنين تار
مثل هميشه سلام
شايد به اين سلام كردنا و جواب نديدناش عادت كردم !
شايد به اينكه با خودم حرف بزنم عادت كردم !
به هرحال من مينويسم ! شايد روزي بياد كه تو هم بنويسي !
تا حالا شده بخواي يه كاري كني كه قبلش هزار اما و اگر و رو پيش پا داشته باشي ؟يعني پيش خودت راههاي مختلفي رو امتحان كني و باز پيش خودت نتيجه گيري كني و بعد ببيني كدومش از همه بهتر و راحتتره .
من بعضي وقتا اين كار رو كردم و بعضي وقتا با عجله يه كاري كردم كه بعدش پشيموني داشه .
خوب تا اينجاش مشكلي نيست !
تا حالا شده توي اين پيش فرضات يه راه اشتباهي رو ببيني و بخواي امتحان كني ؟
خيلي جالبه !
يه جور ماجراجويي كه يا به خير ميگذره يا بيخ ريشت ميچسبه !
به هرحال آدما براي رسيدن به اهدافشون هزار و يك راه رو امتحان ميكنند !
مهم نتيجه گيري و صدالبته درس عبرته !
هميــــــن .

Tuesday، September 10، 2002

سلام
با خودم فكر ميكردم اين ديگه چه جورشه ؟
مگه چي شده ؟
نميدونم ولي آدم از بعضي كارا حسابي لجش ميگيره
گير دادناي الكي و كلي منت گذاشتن .
شايد بعضي وقتا خودمون هم به اين كارا دست زده باشيم ، ولي چرا فقط اگه كسي در حق ما چنين كاري كنه ناراحت ميشيم ؟
چي ميشه كه ما براي ديگران كمتر ارزش قائليم ‏چرا به خواست خودمون بيشتر توجه ميكنيم تا خشنودي ديگران .
چيكار كنيم تا بقيه هم به اندازه خودمون دوست داشته باشيم ؟ ( به اين شرط كه خودمون رو دوست داشته باشيم !)
نميخوام از موضوع پرت بشم ولي بعضي وقتتا آدم از خودش بدش مياد ، اونوقت چطوري بخواد به بقيه عشق بورزه ؟
خوب اين بحثش سواس .
شايد بر اساس تجربه بدست آورده باشم كه اگه خواهان احترام هستي به طرف مقابلت احترام بذار .
به اميد روزهاي بهتر

Sunday، September 08، 2002

سلام
هرچند به نديدن جوابش عادت كرده باشم !
شايد لازم باشه در مورد كارهاي خودمون بيشتر تلاش كنيم ! يعني نذاريم همينجوري الكي الكي پيش بره يا شايد همينجوري توقف كنه .
بهتره كمي ...