Tuesday، August 06، 2002

سلام ، سلامي به گرماي آفتاب سوزان كوير لوت
دلي ديرم خريدار محبـــــت
كزو گرم است بازار محبت
لباسي بافـــتم بر قامــت دل
ز پود محــنت و تار محبت
نه ! چرا ناراحت بشم ؟ اولاً كه اين سخنان رو قبلاً شنيده بودم .ثانياً حرف درست جواب نداره ؛
من كمي ! شايد هم بيشتر ،‌اشتباه كردم ؛ بايد جواب اونا رو ميدادم ، نميخوام بگم اشتباهم چرا بوجود اومد . ولي شرايط روزگار ،‌ رفتارهاي متقابل ، بي توجهي و ... دليل اين اشتباهات است ؛ نميدونم ميشه جبران كرد يا نه ؟ ولي مطمئناً ازشون ميشه كسب تجربه كرد .
به هرحال با تمام اين حرفا بهت غبطه ميخورم .
با اين همه دلخوري و ناراحتي هيچ وقت دلت رو به زنگار كينه سياه نكردي ؛ دلي صاف و با محبت ، من كه هميشه از اون عطر صفا و محبت استشمام كردم حتي در اوج دلخوريت !
در تمام اين مدت تو رو به عنوان ياور و پشتيبان خودم ، به عنوان كسي كه از نظراتش استفاده ميكردم وميكنم ، به عنوان كسيكه ميتونم به عنوان محرم راز روش حساب كنم نگاه كردم و هر روز از داشتن اين چنين شخصي در كنار خود مباحات ميكردم .
اينها دليل نزديكي من به شماست !
خدا كنه اين نزديكي هيچ وقت تبديل به دوري نشه !
چه من باعثش باشم يا بر فرض محال شما !
اوقات خوبي داشته باشي