Saturday، August 03، 2002

سلام
راستش اومدم بنويسم و برحسب اتفاق به نوشته دومت برخوردم .
حرامم بي ته بو آلاله و گل
حــرامم بي ته بو آواز بلبل
حــرامم بي اگر بي ته نشينم
كشم در پاي گلبن ساغر مل
***********************
اگه اون نفري كه برات قبافه ميگيره ، منظورت به منه !بايد بگم من كه اصلاً قيافه‌اي ندارم كه بخوام بگيرم يا ولش كنم .
ثانياً عليرغم تمام اين حرف و حديثا اين حالت منرو يه جورايي خودت خواستي !
وگرنه خودت ميدوني من اهل اين حرفا نيستم ، (‌شايد هم جور ديگه اي فكر كني ) من هم اصلاً دلم نميخواد باعث رنجش خاطر كسي بشم به خصوص شما .
گر تو نميپسندي ، تغيير ده قضا را
***********************
اين موضوع رو قبل از نوشته دومت تو ذهنم آماده كردم
ميخواستم بگم ما آدما از خودمون چه انتظاري داريم ؟
اينكه تو زندگي فقط پيروز باشيم ! فقط شاد باشيم ! به هيچ مشكلي برنخوريم !
نه ! حتماً چنين انتظاري نداريم .
پس چي ميشه به كوچكترين مشكلي كه ميرسيم ،‌چشامون سياهي ميره ؟ چرا دوست نداريم كسي از ما بدش بياد ؟ چرا ميخواهيم همه رو از خودمون راضي نگه داريم ؟
البته اين خصلت بدي نيست ! ولي يه كمي غير واقع بينانه است .
من ميتونم هم همه رو دوست داشته باشم ،‌هم از همه بدم بياد !!! البته بايد دليل و برهان درست و حسابي داشته باشم ، نه از روي تفريح !
من براي حل مشكلاتم بيشتر به خودم اميد دارم تا بقيه !
چون ميگم هيچ كس به اندازه خودم از من خبر دار نيست و به اندازه من دلش براي من نميسوزه ! (البته اين يك قانون كلي و هميشگي نيست )
پس شايد بعضي وقتا يه درد ودل دوستانه ! يه مشورت صادقانه ! يه نگاه صميمانه ! يه نوازش عاشقانه بتونه مرحمي باشه براي مشكلات پيش آمده !
چه خوبه ما تا اونجايي كه ميتونيم مرحم زخماي ديگران باشيم ؛‌نه اينكه خودمون هم چاقويي بشيم و زخماي اون رو زياد كنيم .
به اميد فردايي بهتر