Saturday، August 31، 2002

سلام
به اميد روزهای پر نشاط و شاد !
به هرحال آدما تو بعضی موقعيتا بعضی از قولا رو به خودشون ميدن که شايد فکر تخطی از اون رو هم نکنند ولی شرايط روزگار و اتفاقاتی که در طول روز ممکنه برای انسان پيش بياد آدم رو مجبور ميکنه زير قولش بزنه ! به نظر من اين اصلاً بد و ناپسند نیست و بلکه قابل ستايش هم هست ؛ چرا که تو يک موقعيت غير عادی تصميمی غير معمول گرفته شده و قرار نيست تا آخر هم روی اين اشتباه پافشاری بشه !
ازت ممنونم ، به خاطر تمام خوبيهات و به خاطر اين مهربونيت !
من که گفتم شايد در بعضی مواقع يه حرفايی زدم که خودم هم به اشتباه بودنش اقرار دارم ! ولی با گذشت و يه کمی هم سهل گيری ميشه روزهامون زيباتر بشه ! و اعصاب راحتتری داشته باشيم .
دوست دارم باز هم بنويسم ولی خجالت ميکشم !
از اين همه زير قول زدنام و هی قول دادنام !
شايد اين آخريش باشه !
قول دادن رو ميگم نه نوشتن ! خوشحال نشو .
از من ميشنوی راحت بگير تا بهت راحت بگيرند !
تا ميتونی خوبيها رو به خاطر بيار و بديها رو فراموش کن !
از خوبی خودت به ديگرون چيزی در ذهنت نگه ندار !
...
به هرحال دنيا 2 روزه ، يکی ديروز بود که گذشت ، يکی هم امروزه که توشيم ، از فردا هم خبری نداريم .
موفق باشی